تبلیغات
هدایت نامه

هدایت نامه
یوسف آخر زمان آید به دوران غم مخور
لینك های مذهبی
لوگوی ما

هدایت نامه

هدایت نامه

خبرنامه
با گذاشتن ایمیل خود در این قسمت آخرین نوشته های وبلاگ به طور خودکار برایتان ارسال میشود
فضیل زنده میشود (امتیاز دهید):
یکی از شب ها،فضیل قصد داشت،مانند همیشه یکی از خانه هایی را که از قبل شناسایی کرده بود سرقت کند،از قبل خانه ای را در نظر گرفته بود.خنجر به دست در تاریکی حرکت میکرد،تا به خانه مورد نظر رسید،از دیوار خانه بالا رفت و خود را به حیاط خانه رساند.
سوسوی چراغی از داخل یکی از اتاق ها توجهش را جلب کرد.صاحب خانه هنوز بیدار بود و در دل شب قرآن میخواند.فضیل برای گذراندن وقت به گوشه ای خزید و پنهان شد،تا کسی که قرآن میخواند،بخوابد.
او در سکوت شب،صوت زیبای قرآن را میشنید،از آن جا که معنی آیات قرآن را میفهمید،بسیار تحت نفوذ زیبایی و نفوذ آیات قرآن قرار گرفت زیرا مسلمان بود و گرچه کارهای زشتش او را به تدریج با اسلام بیگانه کرده بود،ولی اینک ندای الهی در تاریکی شب از لابه لای کلمات و آیات الهی،دل و جان او را تسخیر میکرد.
او به فکر عمیقی فرو رفت،گویا روزنه ای برای ورود او به عالم دیگر باز شده بود،بغض او ترکید و در تنهایی به حال خود گریست،اشک چون باران در گونه های او جاری شد.
جذابیت و معنویت قرآن او را هر لحظه بیش تر تحت تأثیر قرار میداد،کم کم روزنه ای از نور بر وجودش تابید و سراسر روحش را فرا گرفت.
در این میان،این آیه را شنید:
الم یان للّذین ءامنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله(آیا وقت آن نرسیده است که دل های مؤمنان به یاد خدا خاشع گردد)
فضیل با چشمانی پر از اشک و آهسته گفت:
آری پروردگارا،اکنون زمان آن فرا رسیده و زمان خشوع من همین الآن است.این آیه آن چنان در قلب او اثر گذاشت که تمام زندگی اش را دگرگون ساخت.آن شب را به کاروان سرایی رفت تا استراحت کند.کاروانیان عازم سفر حج بودند،      آن ها در کاروان سرا منزل داشتند و دربارۀ ادامه سفر صحبت میکردند.شخصی گفت:نباید در شب حرکت کنیم،چون را نا امن است،باید منتظر بمانیم تا فردا صبح با هم سفران بیشتری حرکت کنیم و از این منظقه دور شویم،چون در این منطقه راهزنی بی رحم و سنگ دل وجود دارد که با کمک هم دستان خود راه ار بر کاروانیان میبندد و به دزدی و جنایت   دست میزند.
دوستان آن شخص حرف او  را پذیرفتند و هر یک داستانی از راهزنی های آن مرد بی رحم تعریف کردند.
فضیل این حرف ها را شنید و با خود گفت:خدابا من چقدر بدبخت و بی چاره هستم که پیوسته خاطر مردم را به ترس می اندازم و آن ها را نگران میسازم.
او با شجاعت از جا،برخاست و خود را به کاروانیان معرفی کرد و گفت:
ای مردم آسوده باشید که دیگر کاروانی از دست فضیل ناراحت نخواهد شد
آن فضیل مرده و فضیل دیگری متولد شده است.
بعد ها کاروانیان فضیل بن عیاض را دیدند که با حالی دگرگون برگرد خانۀ خدا به طواف مشغول است.از آن به بعد دیگر  مردم او را به جای فضیل سارق،فضیل عارف میشناختند

یا ایُها الُذین ءامنوا توبوا الی الله توبة نصوحا(ای کسانی که ایمان آوردید به درگاه خدا توبه خالصانه کنید)

بهای این مطلب یک صلوات بر محمد و آل محمد است
.
.
در ضمن نظر یادتون نره




طبقه بندی: قرآن کریم، 
برچسب ها: قرآن مجید، قرآن كریم، قرآن، كلام وحی، فضیل، فضیل عارف،  
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ سید مهدی میرشاهدهی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آماده تبادل لینک با هرگونه وبلاگ یا سایت مذهبی
برداشت از این وبلاگ با ذکر منبع آزاد است

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

بزرگترین لینک باکس مذهبی

راز نیایش چیست؟

امكانات وب